زندگینامه کنراد هیلتون

29 شهریور 1399

زندگینامه کنراد هیلتون

بنیان‌گذار هتل‌های زنجیره‌ای هیلتون

من آموختم که اگر راحت بنشینم، هرگز راه به جایی نخواهم برد.

   کنراد هیلتون در روز کریسمس سال 1888 در «سن آنتونیو» ایالت مکزیکو به دنیا آمد. او عضوی از یک خانواده ۸ نفری بود. پدر کنراد، فردی پر انرژی و کاری بود و او این خصلتها را از پدرش به ارث برده بود. از آنجایی که پدر کنراد مشغله زیادی داشت، کنراد و خواهر و برادرانش بیشترین وقت را با مادرشان می‌گذراندند. این مادر بود که ایمان، احترام، صداقت و عشق به حقیقت را در کنراد پرورش داد. کنراد نمی‌توانست تصور کند که روزی بتواند با حیله گری و ریا حتی یک دلار کسب کند.

   کنراد هیلتون علاقه بی حد و حصری به کسب و کار داشت و از زمان کودکی به دلیل زندگی در منطقه مهاجران اسپانیایی، به زبان انگلیسی و اسپانیایی تسلط داشت. مدارسی که کنراد در آنها مشغول به تحصیل بود سطح آموزشی مناسبی نداشتند و مادر او سعی میکرد تا کنراد را به مطالعه بیشتر وا دارد و این کمبود آموزشی را جبران کند.

[restrict subscription=”4,5″]

   کنراد توانست به کمک مادرش به دانشکده سنت مایکل برود که از نظر سطح علمی و مذهبی مورد قبول مادرش بود. در همان زمان، او تابستانها را به کار در فروشگاه مواد غذایی پدرش می‌پرداخت. او در آن زمان درآمد تقریبا مناسبی از این کار داشت. از آنجایی که پدرش به او گفته بود که اگر به کارش عشق و علاقه بورزد حقوق او را دو برابر می کند، علاقه و اشتیاق به کار از همان زمان در او افزایش پیدا کرد. او به طور ناخودآگاه شروع به استفاده از اصل طلایی «تلاش» کرد.

 

   در سال ۱۹۰۴، خانواده کنراد هیلتون کسب و کار موفقی داشت و پدرش که توانست ۱۳۵ هزار دلار از فروش معدن زغال سنگ به دست بیاورد، تصمیم گرفت که خانواده‌اش را به شیکاگو ببرد تا در هتل مجللی اقامت کنند و برای چند روز به تفریح و گردش بپردازند.

   علاقه کنراد به هتلهای مجلل و اتومبیلهای لوکس از همان زمان آغاز شد. اما وضعیت خوب خانواده هیلتون دوامی نداشت و بعد از بحران اقتصادی سال ۱۹۰۷، دچار مشکلات مالی جدی شدند. در نهایت پدرش اعلام ورشکستگی کرد اما کنراد راه حلی برای این اوضاع داشت. او پیشنهاد داد که شش اتاق موجود در خانه‌شان را به اتاقهایی مثل یک هتل تبدیل کنند.

پیشنهاد او مورد پذیرش قرار گرفت و جرقه تلاشهای بزرگتر او از همان زمان زده شد. این مدت دوران سختی برای هیلتون بود چرا که نیمه شبها از خواب بیدار می‌شد تا برای جستجوی مسافرانی که نیمه شب از قطار پیاده می‌شدند به ایستگاه قطار برود. پس از آوردن مسافران و نام‌نویسی آنها، ابزار و نیازشان در اتاقها را بررسی و سپس سفارش مشتریان را تهیه میکرد و دوباره به ایستگاه قطار باز می‌گشت.

 

این کار تا اندازه‌ای تنگنای خانواده را برطرف می‌کرد و کنراد فرصت یافت در دانشکده معدن نیوکوزیکو نام‌نویسی کند و به درس بپردازد. کنراد هیلتون از همان زمان آموخت که برای رسیدن به موفقیت، باید ساعات زیادی را به کار و تلاش اختصاص دهد. او تا لحظه مرگش می‌گفت که حاضر نیست تجربیاتش را با میلیونها دلار عوض کند.

   او در اداره این هتل بسیار موفق عمل کرد. اما داستان زندگی او پر از شکستهای مالی است. یک بار یک جوینده طلا او را وسوسه کرد تا در معدن طلا سرمایه‌گذاری کند. هیلتون جواز معدنی خریداری کرد و در اختیار او گذاشت تا به کار جست و جوی طلا بپردازد. اندکی بعد آن مرد از دنیا رفت و هیلتون تمام سرمایه خود را در سن 23 سالگی از دست داد.

   با کوشش خود به عنوان نماینده ایالتی به مجلس رفت اما از دو رویی و تزویرهای سیاست‌بازان خوشش نیامد و آنرا کنار گذاشت و به فکر بانکداری افتاد.

   در سن 27 سالگی به عنوان معاون بانک شروع به کار کرد. کنراد در شروع کار بسیار موفق بود اما حسادت بازرگانان، موقعیت او را به خطر انداخت و بعدها بانک محل خدمتش به تصاحب بانک دیگری درآمد. او از این دوران درس ارزشمندی آموخت:

 

اگر در راه رسیدن به هدف خود استقامت نشان دهید، به آرزوی خود خواهید رسید.

 

با آغاز جنگ جهانی اول، وارد ارتش شد و به سرپرستی کارپردازی ارتش گمارده و سپس در سال 1918 به فرانسه منتقل شد. با مرگ پدرش از ارتش کناره‌گیری کرد و به آمریکا بازگشت.

   کنراد هیلتون توانست بانکی را در سانفرانسیسکو خریداری کند و در همان زمان بود که با هتل پر رونق ملبا آشنا شد. از اینجا بود که رسالت خود در زندگی را پیدا کرد و تمام زمان و سرمایه خود را صرف هتل و هتلداری کرد. او هتل ملبا را به قیمت ۴ هزار دلار خرید و آن را آنطور که میخواست راه انداخت. او تغییرات بسیار زیادی در هتل به وجود آورد. کنراد در آن زمان از دو اصل مهم پیروی می کرد:

خدمت بیشتر، قیمت کمتر

 

   موفقیت او در اداره هتل ملبا به او در احداث هتلهای بعدی‌اش کمک کرد. اما بعدها بحران اقتصادی او را وادار کرد تا چهار هتل خود را تعطیل کند و هزینه‌ها را در سایر شعبه‌ها به طور چشمگیری کاهش بدهد. در همان دوران، سودی که از سرمایه‌گذاری در صنعت نفت کسب کرده بود به کمکش آمد. بعد از آن او توانست هتلهای موفقی را بخرد و آنها را به نام هتل هیلتون تغییر بدهد.

   با وجود تمام این موفقیت ها، او در فکر اهداف بزرگتری بود؛ ساخت هتل در خارج از خاک آمریکا. او هنگام خرید نخستین هتل خود در خارج از کشور اصل زیر را مورد توجه قرار داد:

احترام کسی را که با او داد و ستد داری نگه دار

 

   سال 1965، شرکت هیلتون دارای 65 هتل در 19 کشور جهان بود. به سخن دیگر دارای چهل هزار اتاق و چهارصد هزار کارمند و کارگر بود. 30 درصد از درآمد این هتلها که بیش از 500 میلیارد دلار میشد از هیلتون بود.

   او ساعتها با خود تنها می‌نشست و در اندیشه کار بود. همه این پیروزیها ناشی از کوشش، توان و اندیشه ناب او بود.

   وقتی کنراد هیلتون در سن 91 سالگی چشم از جهان فرو بست، سرپرستی بیش از ۲۵۰ هتل در سراسر دنیا را بر عهده داشت. او همیشه قبل از گرفتن هر تصمیمی، مدت ها تحقیق می‌کرد و جوانب مختلف آن را می سنجید. کنراد شیفته کار خود بود و حتی هنگام خوردن و خوابیدن به هتل می‌اندیشید. او تمام شب را با رویای هتل به صبح می رساند. این مرد باتدبیر، تاثیر ژرفی بر صنعت هتلداری دنیا گذاشت.

   زندگی کنراد هیلتون تبلور اصل زیر است:

به خود، سرنوشت خود و خدای خود ایمان داشته باش

[/restrict]

مطالب زیر را حتما بخوانید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لینک کوتاه:
0